آیا هدف نهضت عاشورا گریاندن مردم بوده است؟
در شماره های قبلی اهداف نهضت عاشورای امام حسین (ع) به وضوح بیان شد. متاسفانه دربسیاری از موارد دیده می شود که اهداف اصلی قیام امام حسین (ع) نادیده گرفته شده و تنها به برپایی مجالس عزاداری و گریه و زاری برای امام و یارانشان اکتفا می شود.البته هر اندازه که مجالس اباعبدالله بیشتر و باشکوه تر برگزار شود باز هم کم است و نمی تواند ارزش واقعی قیام ایشان را نشان دهد ولی آنچه مسلم است هدف نهضت عاشورا گریاندن مردم نبوده است و اساسا چنین کاری منطقی و عقلانی نیست، بلکه اهداف متعالی اسلام در این قیام منظور بوده است. ترغیب مردم به گریه بر امام حسین (ع)به جهت ایجاد ارتباط عاطفی با این موضوع و به دنبال آن، حرکت برای دریافت فلسفه قیام است. در حقیقت گریه مقدمهای است برای شناختن راه امام (ع)و در واقع حرکتی است جهت درک بهتر پیام امام حسین(ع).
یکی از رازهای بقای حادثه عاشورا ارتباط عاطفی با مردم است. پس چه خوب است که باشناخت علل واقعی قیام امام حسین(ع) رفتار،گفتار و تمام زندگیمان رنگ و بوی حسینی داشته باشد.
نظر بدهید
![]() |
ارزش عامل امر به معروف و نهی از منکر در قیام امام حسین نسبت به دو عامل دعوت مردم کوفه و امتناع امام از بیعت با یزید چگونه است؟
این عامل ارزش بسیار بسیار بیشتری از دو عامل دیگر به نهضت حسینی می دهد. به موجب همین عامل این نهضت شایسته است برای همیشه زنده بماند و آموزنده باشد . البته همه عوامل آموزنده هستند ولی این عامل آموزندگی بیشتری دارد، زیرا نه متکی به دعوت است و نه متکی به تقاضای بیعت؛ یعنی اگردعوتی از امام نمی شد،بازهم حسین بن علی(ع) به موجب قانون امر به معروف و نهی از منکر نهضت میکرد. اگرهم تقاضای بیعت از او نمی کردند، باز هم ساکت نمی نشست.. یعنی اگر تنها دعوت کوفیان در شکل دادن نهضت حسینی مؤثر بود، چنانچه مردم کوفه دعوت نمیکردند ازسوی دیگر اگر تقاضای بیعت از ایشان تنها عامل بود، چنانچه حکومت وقت از حسین (ع)بیعت نمیخواست، اوبا آنها کاری نداشت، میگفت:شما از من بیعت نخواهید،من هم با شماکاری ندارم. پس به موجب این عامل، اگر آنها تقاضای بیعت نمیکردند، ابا عبدالله هم آسوده و راحت بود، سر جای خود نشسته بود، حادثه و غائله ای به وجود نمیآمد. اما به موجب عامل سوم، حسین(ع) یک مرد معترض و منتقد است، مردی است انقلابی و قیام کننده، انگیزه دیگری لازم نیست. همه جا را فساد گرفته، حلال خدا حرام، و حرام خدا حلال شده است، بیت المال مسلمین در اختیار افراد ناشایسته قرار گرفته است و پیغمبر اکرم فرمود: هر کس چنین اوضاع و احوالی را ببیندودرصدددگرگونی آن نباشد و در مقام اعتراض برنیاید «کانَ حَقاً عَلی اللهِ اَن یُدخِلَهُ مُدخَلَهُ» شایسته است که خدا چنین کسی را به آنجا ببرد که ظالمان،جابران، ستمکاران و تغییر دهندگان دین خدا می روند، و سرنوشت مشترک با آنها دارد. (تاریخ طبری، ج4،ص304) امام (ع)به گفته جدش استناد می کند که در چنین شرایطی کسی که می داند و می فهمد و اعتراض نمی کند، با جامعه گنهکار خود سرنوشت مشترک دارد.
جهل مردم چه تاثیری در شهادت امام حسین(ع) و یاران با وفایش داشت؟
مقصود از جهالت مردم این نبود که چون مردم بیسواد بودند و درس نخوانده بودند، مرتکب چنین عملی شدند و اگر درس خوانده و تحصیل کرده میبودند نمیکردند. نه، در اصطلاح دین «جهل» بیشتر در مقابل «عقل» به کار برده میشود و مقصود از آن تنبّه عقلی است که مردم باید داشته باشند و به عبارت دیگر قوّة تجزیه و تحلیل قضایای مشهود و تطبیق کلیات بر جزئیات است و این چندان ربطی به سواد و بیسوادی ندارد. علم، حفظ و ضبط کلیات است و عقل قوّة تحلیل است. به عبارت دیگر امام حسین(ع) شهیدِ فراموشکاری مردم شد، زیرا مردم اگر در تاریخ پنجاه شصت سالة خودشان فکر میکردند و قوّة تنبّه و استنتاج و عبرتگیری در آنها میبود و به تعبیر سیدالشّهداء که فرمود: «اِرْجِعوا اِلی عُقولِکُمْ» اگر به عقل و تجربة پنجاه شصت سالة خود رجوع میکردند و جنایتهای ابوسفیان و معاویه و زیاد در کوفه و خاندان اموی را اصولاً فراموش نمیکردند و گول ظاهر فعلی معاویه را ـ که دمزدنش از دین به خاطر منافع شخصی است ـ نمیخوردند و عمیق فکر میکردند و حساب میکردند آیا حسین(ع) برای دین و دنیای آنها بهتر بود یا یزید و معاویه و عبیدالله، هرگز چنین جنایتی واقع نمیشد. پس در حقیقت علت عمدة اینکه مردمی نسبتاً معتقد به اسلام، این طور با خاندان پیغمبر رفتار کردند در صورتی که همانها حاضر بودند قربةً الی الله در جنگ کفار شرکت کنند، فقط و فقط فراموشکاری مردم و گول ظاهر خوردن آنها بود، یعنی نتوانستند پشت پردة نفاق را ببینند. ظاهر شعائر اسلامی را محفوظ میدیدند و توجه به اصول و معانیِ از بین رفته نداشتند.
بیایید جاهل نباشیم تا مانند اهل کوفه مقابل امام زمانمان نایستیم.